X
تبلیغات
رایتل
بیانگر اصول و افعال اخلاقی دین{ باورشناسی و تصوف} واکنش و توضیح مسایل سیاسی، اقتصادی، زبانی، ادبی، فرهنگی، تاریخی.....
سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 10:24 ب.ظ

چکیده یی ازعقاید نسفیه حنفی المذهب

براساس شرح دوکتور عبدالملک عبدالرحمن السعدی عراقی

بسم الله الرحمن الرحیم 

متن اصلی: 

ومجتهدگاهی {درتشخیص حکم واقعی فروعات } اشتباه می کندوگاهی{حکم را} درست تشخیص می دهد.

ورسولان بشربرترازرسولان مائکه اندرسولان ملائکه برترازعامه ی بشراندوعامه ی برترازعامه ی فرشته گانند

شرح

آیاهرمجتهدی حکم واقعی راتشخیص می دهد ؟

علمای اسلام درخصوص مسایلی که برای حکم آنها(ازقرآن وسنت) دلیل قاطع وجودندارداختلاف نطردارند که آیاهرمجتهدی دراین موارد،حق راتشخیص می دهدیااینکه یک مجتهد حق راتشخیص می دهد{ویقیه دچاراشتباه می شوند}درین رابطه به چهارگروه تقسیم شده اند:

1-- عامه ی معتزله بدین باورندکه قبل ازاجتهاد،مسایل فرعی فاقدحکم اندوحکم آن هارامجتهدمعلوم می کند.

2- گروهی ازمتکلمین وفقهاء معتقداندکه که درحکم مسایل فرعی راشارع مقدس تعین کرده است امادلیل آن بیان نشده است{مجتهدآن رامعلوم می  کند}

3- و گروهی  دیگر ازمتکلمین براین عقیده اندکه حکم مسایل فرعی راشارع مقدس معین کرده است ودلیل آن هم قطعی است وکارمجتهدآنست که آن رابیابد.

4- گروه چهارم معتقدند که حکم مسایل فرعی  مشخص ومعین است امادلیل آن ظنی است،اگرمجتهد آن رایافت حق راتشخیص داده است واگر نیافت خطاکرده است.آنانی که معتقداندقبل ازاجتهادمسایل فرعی،فاقد حکم اند، معیار شان این است که هرمجتهدی دراجتهادخودمُصیب است.وکسانی که گفته اندقبل ازاجتهادحکم معین استمعیارشان این است که فقط یک مجتهد(نه همه) حکم واقعی را تشخیص می دهدودیگران دچاراشتباه می شوندومؤلف (عمرنسفی) هم این نظر رابرگزیده است.وبراین رای چنین استدلال کرده اند

(1)درآیه ی 79سوره ی انبیاء ففهّمنا ها  (آن راحکم وفتوا را به سلیمان فهماندیم) (ضمیرها) درففهّنماها به فتوابرمی گردد .پس اگر مجتهدی درفتواواجتهاد خودمصیب بود دلیلی نداشت که خداوند ازبین داؤد وسلیمان ،ازسلیمان یادکند پس چون سلیمان  حکم واقعی راتشخیص  دادازینرو خداوند از اویادکرد  .

(2) احادیثی جنددلالت دارند بروجودخطا وصواب دراجتهاد ،مانند این فرموده ی حضرت رسول خدا(ص):اذاحکم الحاکم فاجتهد فاصاب  فله اجران وان حکم فاجتهد ثم اخطا فله اجرواحد :ترجمه :هرگاه مجتهد دریافتن حکم حق تلاش کند وآنرا تشخیص دهد  دواجروپاداش حاصل خواهدکرد وگرچنانچه تلاش ورزید ولی دریافت خود دچاراشتباه شدیک اجردارد

(3) اجتهادغالباً مساله ی تازه ییست برمساله ی دیگر {که حکم آن مشخص }است  پس آنچه به وسیله ی قیاس ثابت می شودمثل آنست که که بوسیله ی نصی که به عنوان اصل بدان استناد شده است ،ثابت گشته است  ودراموری هم که  بوسیله ی نص ثابت می شوند حق یکی است نه بیشتر .

(4) هرگاه مجتهد فعلی را مباح ودیگری آنرا حرام بداند وبگوئیم هردو حق را تشخیص داده اند  درواقع یک فعل را به دو حکم متصف کرده ایم  واین نیز جمع دوامر متناقص است .ممکن است به این دلایل چنین جواب داده شود :

 درمورددلیل اول گفته شود :تفهیم سلیمان درآیه ی مذکوربنا به وحی بوده است  ووحی میز مقدم براجتهاداست لذا نمی توان گفت که سلیمان حکم واقعی را تشخیص دادزیرا اونبی بود نه مجتهد.

ودرمورد دلیل سوم گفته شود :اشتباه گاهی در اجتهاد، بخاطرنقص درروش انجام قیاس وعدم حمل درست مساله ی فرعی برمساله ی اصلی است ،پس درچنین مواردی ،نص برمساله ی اصلی ،حکم واحد رامعلوم کرده است ومساله ی فرعی حکم  دیگر را،چراکه اصل دیگری غیرازاین اصل قیاس شده است .

ودرمورد دلیل چهارم  گفته شود:

مسلماًهرگاه یکنفر بریک چیز (وازیک جهت) دوحکم دهد لازمه اش جمع دوامر متناقص است امادرینجاه هرمجتهدی یک حکم می دهد  پس اختلاف نظر حکمی مجتهدین درباره ی یک چیز (وازیک جهت) موضوعیت ندارد ،وحدت نسبت حکمیه (نفی واثبات محمول برای موضوع) است درحالی که دراینجاه نسبت حکمیه متعدد است .

شرح لغات:

شرایط اجتهاد:مجتهدباید بالغ،عاقل،دارای استعداد اجتهادباشد ،به دلایل عقلی ونحوه ی تعین تکلیف بوسیله ی آن آگاه باشد ،بطورکامل علوم عربی ولغوی،بلاغت وعلم اصول رابداند ،آیات مربوط به احکام شرعی واحادیث مربوط  به آن را بشناسد ،قرآن شناسی وحدیث شناسی را بداند {ناسخ ومنسوخ،شان نزول ،واحادیث موضوع تاصحیح وغیره}