X
تبلیغات
رایتل
بیانگر اصول و افعال اخلاقی دین{ باورشناسی و تصوف} واکنش و توضیح مسایل سیاسی، اقتصادی، زبانی، ادبی، فرهنگی، تاریخی.....
چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 12:32 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اموری که انجام آنهاموجب کفروبی دینی می شود:

اصل متن عقایدنسفیه:

نصوص (لفظ آیة وحدیث) برمعانی ظاهری آنهاحمل شودوعدول ازمعانی ظاهری آیات وحدیث به معانی ای که اهل باطنیه (اسماعیلیه)ادعا می کنند بی دینی وکفراست .وردکردن نصوص شرعی وحلال شمردن گناه کفراست هرگاه که9 بادلیل قطعی گناه بودن آن ثابت شده باشد.تحقیرنصوص شرعی ،استهزاء شریعت ،ناامیدشدن {ازرحمت خداوند}آسوده شدن ازمجازات الهی وتصدیق آنچه که فالگیروکاهن به عنوان امورغیبی بیان می کنندکفراست.

شرح لغات:

نصوص: جمع نص است.مرادازآن لفظ آیت یاحدیث است نه آنچه که درمقابل ظاهر،مفسرومحکم به کاررود

استهزاء شریعت:ریشخندواهانت به شرع است وازجمله ی آن اعتقادبه این است که شریعت قادربه تنظیم امورزنده گی انسان نیست یااینکه نظامهای دیگربرترازنظام دینی است

کاهن یافالگیر:کسی است که ازاموری که درآینده اتفاق می افتد خبرمی دهد یاکسی است که ادعای اسرارغیب می کند.

آسوده گی ازمجازات الهی:  یعنی اعتقادبه اینکه خداوندهیچ کس راعذاب نمی کندوازهیچ کس بازخواست نمی کنند.

شرح اجمالی:

این موضوع مشتمل بردوامراست

الف – تفسیرنصوص قرآن واحادیث نبوی که مخالف بااصول کلی اعتقادی یاتعالیم اسلامی است جایزنیست  مانندتفسیرروزه به کتمان کردن اَسرار.

اماهرگاه ظاهرآیه یاحدیث مخالف بااصول اعتقادی باشدواعتقاد به ظاهرآنها موجب خلل ونقصان درعقیده گردد مثل جسمانی بودن خداوند باید آنها را به مجازتأویل کردمثلاًآیاتیً کهیاتی که آیاتی آاااآاااااا برجسمانی بودن خداوندمتعال دلالت دارند مثل چشم ودست  واِستواء برعرش  وغیره بایدبرمعانی غیرازمعانی ظاهری آنها حمل کرد،زیرا زیراپروردگارعالم منّزه ازخصوصیات جسمانی است بنابرین ایرادی نداردکه  چشم وعین را به معنی عنایت وتوجه ،دست ویدرا به معنی قدرت تأویل نمود وهمین طوردرسایرالفاظ.

اول- اماتأویل مردود :ْمانندبرخی ازمفسران معاصرکه  طَیْرًا أَبَابِیلَ رابه مرض آبله تفسیرکرده اند.مطلب دیگری که باقی می ماند تفسیرارشادی بزرگان صوفیه است  که ضمن اعتراف به تفسیرظاهرآیت برخی نکات لطیف را حمل برآیات می کنند درحالی چنین تعبیرآنها بامعانی ظاهرآیات تعارضی ندارد این نوع تعابیرازنظرپیغمبرخداحضرت محمد(ص) جائزومقبول است چنانچه فرموده اند{انّ للقرآن ظهراً وبطناً}« یعنی: هماناقرآن ظاهری وباطنی دارد» ازجمله ی این تأویلات مقبول آیه ی 34 نمل  است که خداوندمتعال فرموده : قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ  پادشاهان وقتی که واردمنطقه ی آبادی شوندآن رابه تباهی وویرانی می کشانند ازین آیه ی شریفه استنباط می گردد که هرگاه محبت الهی واردقلب کسی شود برآن مسلط شده دجایی برای غیرحق تعالی باقی نمی گذاردلذا هرچه ازخداوندمتعال است قلب( روحی)«1» انسان راتباه می سازد{بزرگان صوفیه پادشاهان را به محبت خداوندمتعال ،روستا وشهررابه قلب  وفاسد شدن دِه وشهررا به فاسدشدن قلب ازهرچه  که غیرازخدااست تأویل نموده اند} ومانند تأویل این حدیث رسول خداکه فرموده اند: لاتدخل الملائکة بیتاً فیه کلب «ملائکه درآن خانه یی که سگ باشد داخل نمی شود» صوفیه این خانه را به قلب وصفات پست آن را به سگ تأویل کرده اند. ویادرتفسیر آیة 68 سورة یاسین وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ  به هرکس طول عمربدهیم اوراازلحاظ خلقت وآفرینش وارونه می سازیم{مرادعقب گردوتحلیل قوای جسمانی وروحانی انسان است«تفسیرنور» یعنی قلب هرکسی را به وسیله ی ایمان ویقین آبادسازیم یاارزش ومقامش رابلا بریم اورادرنظرمردم پائین می آوریم که به دیده حقارت بدوبنگرند{ازنظربنده این تعبیرحضرت تفسیرنورنابجااست.حقارتی که نصیب سالک می گردد مقطعی است وبه دلایل معلوم وموجه ی غیرقابل بیان براو تحمیل می گردد هدف حضرت خداوند متعال دراین ادله پایان نمی پذیرد که اورادرچشمان مردم حقیرجلوه دهدتااورانشناسند! بلکه این نوع شکنجه ها ی ظاهردرنظرسالک  لطف واقعی است درین صفحه جای نداردورنه  دلایل زیادی وجوددارد که باید ارائه شود. نقشبندی} مثل آیة ی 79 واقعه لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ  به آن دست نمی زنند مگر پاکان :اشاره بدان دارد که قلب ناپاک معانی قرآن ولطائف دقیق آن رادرک نمی توانند همان گونه که جسم ناپاک ظاهر مادی قرآن را {شرعاً }لمس نباید کند

ب:مؤلف برخی ازاموری راکه هرگرکسی مرتکب آن شود یا به آن معتقدباشدموجب کفر وارتداداو می شود بیان کرده است ومطالب دیگری را که ممکن است  درابواب فقهی ای که اختصاص به آن دارد یافت شود نیزبه آنهاملحق کرده است  ازجمله ی آنها ذکر می کند تصدیق اخباری است که فالگیر{فالبین} ادعا می کند که ازغیب خبر می دهدازینروبرمسلم لازم است بین تصدیق کاهن، فالبین، طالع شناس وعارف صاحب کرامت فرق قائل شود {بویژه درافغانستان وپاکستان درکنارجاده ها ده ها طالع شناسِ غیب دان منتظر شکارنشسته اند.نقشبندی}

دوم1-غیبگویی وفالگیری ازنفس فاسق وشرور سر می زندکه بواسطه ی ارتباط باجن یاتمرین وممارست انجام می گیردوتاحدودی به چیزهایی پی می برد {شارح این کتاب بزرگ عقاید،عراقی است شایدتعویذ نویسان بخت وطالع  وفالگیران عراقی ازچنین بلندای تجسس وتکاپوی علمی برخوردار باشندکه با جن وشیطان ارتباط برقرار نمایندورنه درپس کوچه ها وکنارمعابرعمومی درافغانستان وپاکستان ،این دسته افراد همان طائفه عوام فریب ولفاظی اند که هنوز بعضی شان نبشتن نمی دانند ودرزبان بازی می توانند مداری را فریب بدهند.نقشبندی}

دوم2-اماکشف وشهود ولی الله ویاعارف به واسطه ی الهام ازجانب خداونداست این هدیه ی خداوند به سبب صفای قلب وباطن آنهاست « دراثراین تصفیه وتزکیه است که صاحب فراست می گردند. ن.» فراست مؤمن باعث  می شود که بانور الهی {اموری راخارج جهان ماده .ن}بنگرندقصه ی معروف حضرت عمرفاروق (رض) وساریه (رض) ازهمین قبیل درک هاست .همچنان روزی به ملاقات حضرت عثمان غنی(رض) مردی حاضرشدکه به زن نامحرمی نگاهِ {به اصطلاح امروز خریدارانه نموده  بود} حضرت عثمان(رض) فرمودند: چگونه است که درمیان شمامردی را ملاقات می نمایم که درچشمانش شعله  های آتش زنا زبانه می زند؟آن مردگفت آیابعدرسول خدا به کس دیگری هم وحی نازل می گردد{که ازباطن اشخاص سخن براند؟ ن} حضرت عثمان فرمودند: نه !این فقط فراست مؤمن است.این الفاظ تصدیقی است برصحت الهام ولی الله ومقربین خداوندمتعال . اماآنچه قابل توضیح است اینست که این نوع مکاشفات والهامات مصدری برای تشریع احکام محسوب نمی گردد.

دوم3- علم نجوم :اگرستاره شناسی به عنوان خبردادن ازغیب باشد کفراست{مانندتعین سرنوشت افرادباتوجه به اوضاح واحوال ستاره گان.مترجم ازعربی}امااگربراساس محاسبه ی حرکات ستاره گان ،خورشید وماه وحرکت افلاک واطلاع ازهواشناسی  به روش فنی وعلمی  واعلام وقوع حوادث  به کمک این علم باشد جائز است بااین اعتقادکه حرکت دهنده ی کائنات وخالق اشیاء همانا خداوندمتعال است.